تو از متن کدوم رویا رسیدی
که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و
نگاه من پر از رنگین کمون شد
سارا
کنارم بخواب و
به دورم بتاب و
از این لب بنوش
چو تشنه که آب وگل آتشی تو
حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
بخواب آرام پیش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم و کن و دل را
به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم

من اين جزيره ي سرگردان را
از انقلاب اقيانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن، راز آن وجود متحدي بود
که از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنيا آمد.
سلام اي شب معصوم!
سلام اي شبي که چشم هاي گرگ هاي بيابان را
به حفره هاي استخواني ايمان و اعتماد بدل مي کني
و در کنار جويبارهاي تو ، ارواح بيدها
ارواح مهربان تبرها را مي بويند
|
اثر مهرداد جمشیدی متولد ۱۳۴۹ یکی از هنرمندان برجسته که نزد استاد کاتوزیان هنر اموزی کرده .
|
شب، ای نخستین مادر آوازها
به من صدایی ببخش تا از تو بخواهم
دل من اسیر عشقی است که در تاریکی شب پنهان است
شب، گیسوان سیاه یارمن در دل تو گم گشته اند
و من سپیدی را می جویم خالی ام کن از تاریکی ات.
سارا
سومین تابلوم را نیز شروع کردم خیلی دوستش دارم فکر کنم کار قشنگی بشه راستی اگر یادم باشد از
تابلوهای قبلی عکس بگیرم ودر وبلاگم بگذارم این دفع مدلم کاملا فرق میکند یک منظره است.
سارا



.jpg)

